محسن ناجي نصرآبادى / ابوالقاسم نقيبى
598
فيضنامه ( فارسى )
( 3 ) شادم كه دوا درد مرا سود ندارد * بيمارى عشق است كه بهبود ندارد اكسير تمنّاى قلوب و نسخهء علاج بيمارى اين مجذوب كه نگاشتهء كلك گهر سلك شده بود صحّت افزاى دردمندان شد . يا رب از پا در نيفتد آنكه دست ما گرفت ديده را از مطالعهء سوادش سرمهء بينش حاصل شد و دل را از مشاهدهء بياضش روشنى صبح سعادت به نظر آمد امّا چه فايده كه از علايق جسمانى نه آن قدر آلودگى به هم رسيده كه كيمياگر كار تواند كرد و مشاغل دنيوى آن قدر فرصت نگذاشته كه لحظهاى در علاج دردمنديها توان كوشيد . با اين همه آلايش ، صفاى قلب كى ميسّر است و با احتياج به اكثر خلق خلوت حضور كه را مقدور . خلوت در انجمن امرى است دشوار و كنارهگيرى در ميان كارى است به غايت صعب . فرياد نمىرسد به فريادرسى * فريادرسى مگر به فرياد رسد اگر عملى تواند كرد ناشايست خواهد بود و اگر كارى از دست برآيد به كارى نخواهد آمد . راهى كه نموده بودند مظنون شده بود الّا آنكه آن مسلك ديگر را هم دخيل مىدانستم ، بناء على هذا . به قدر فرصت به آن باركشى ( ؟ ) مىكردم ، الحال آن ظنّ تقليد يقين شد و آن دخيل معلوم شد كه بيكار است امّا چون به از بيكارى است هنوز از دست نگذشته گاهى مشغول آن مىباشد . طرفهتر آنكه گرفتار خواستهء قديم كه چون . . . در چراگاه دواب شدهام . با آنكه هميشه عدم انتفاع از آن يقينم شده بود لهذا تا حال خود را مشغول آن نساخته بودم و گاهى به ازاى شرح اشارات و الهيات شفا مىگذارنيدم . امّا چون اسباب بىتوفيقى در اين اوقات دستى به هم داده بىاختيار گرفتار آن شدم . نمىدانم به كجا منتهى